تبليغاتX
LOVER BOY
LOVER BOY

ازطرف آرزو

دوستان شرح پريشاني من گوش  كنيد       داستان  غم   پنهاني  من گوش كنيد


    قصه ي بي سروساماني من گوش كنيد      گفتگوي من و حيراني من گوش كنيد


                              شرح اين اتش جان سوز نگفتي تا كي 


                              سوختم سوختم  اين راز نگفتن  تا  كي
 
  روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم     ساكن  كوي بت  عربده  جويي  بوديم


  عقل ودين باخته ديوانه  رويي  بوديم      بسته ی  سلسله ي سلسله مويي بوديم


                       كس در ان سلسله غير از من ودل،بند نبود


                       يك  گرفتار از اين   جمله   هستند   نبوديم

 

   نرگس غمزه زنش  اين همه بيمارنداشت     سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت


   اين همه مشتري و گرمي  بازار  نداشت     يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت


                               اول انكس كه خريدارش شد من بودم


                                باعث  گرمي  بازارش  شد   من بودم


 عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او       دادرسوايي من شهرت زيبايي  او

بس كه دادم همه جا  شرح دل ارايي او     شهر پرگشت ز غوغاي تماشاي او

 

                              اين زمان،عاشق سر گشته فراوان دارد   

                               كي سر برگ من بي سروسامان دارد

نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/27ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط RADMEHR |

هی خدا .

می دونین چی شده  ؟

کسی که تمام زندگیم و کسی که دوسش دارم

حدود ۲ هفته است که ازش خبری ندارم

دیگه برام نظر خصوصی نمی ذاره

هر روز میام وبلاگم تا ببینم نظرات شخصیم از ۱۷ تا ۱۸ تا شده باشه

 ولی نه. رقمش تکون نمی خره

اخرین نظرش این بود:

(عارف کجایی زود باش بیا برام اتفاق بدی افتاده بهت احتیاج دارم...)

برام دعا کنین

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/10ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط RADMEHR |

اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع میكرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع میكرد
اگه تو مال من بودی كلاغ به خونش میرسید
مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش میرسید
اگه تو مال من بودی همه خبردار میشدن
ترانه های عاشقی رو سرم آوار میشدن
اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز میزدیم
پاییز میفهمید كه ماها زبونشو خوب بلدیم
اگه تو مال من بودی انقد غریب نمیشدم
من چی میخواستم از خدا دیگه اگه پیشت بودم
اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود
دل من اون آواره ای كه شبا میگرده نبود
اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت میشد
قصه ی عشق ما دو تا، عبرت سرنوشت میشد
اگه تو مال من بودی میبردمت یه جای دور
یه جا كه تو دیده نشی نباشه حتی كمی نور
اگه تو مال من بودی،‌ میذاشتمت روی چشام
بارون میخواستی میبارید، ابر سفید گریه هام
اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمیریخت
شمعی كه پروانه داره، اشك غم انگیز نمیریخت
اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت
آدما دارا میشدن، دنیا دیگه فقیر نداشت
اگه تو مال من بودی خیال نمیكنم باشی
پس میرم و می كشمت پیش خودم تو نقاشی

نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/03ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط RADMEHR |

چی می شد یه روز از خواب بیدار می شدم می دیدم ۳۰۰ نظر دارم

هی ی ی ی ی ی ی ی

نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط RADMEHR |

 

این تنهاست من هم تنهام  من عاشقم ولی این ...

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط RADMEHR |

فدا کاری شرط اساسی هر بزرگی است

(وه ید)

سخن گفتن یک نوع احتیاج است ولی گوش دادن هنر است

(گوته)

هیچ کار بزرگی بدون اراده ی بزرگ میسر نیست

(بالزاک)

مرد بزرگ دیر وعده میدهد و زود به انجام میرساند

(کنفوسیوس)

گرفتاری ها و مشکلات را بخش جدا نا پذیر زندگی بدانید

(ان لاندرز)

وضعیت زندگی شما باز تاب وضعیت ذهن شماست

(وین دایر)

درباره ی هر چه میگویی فکر کن ولی هر چه را که میکنی مگو

(فیلسوف هندی)

اشتباه را تصحیح نکردن خود اشتباه دیگری است

(کنفوسیوس)

زندگی ارزش ندارد ولی هیچ چیز ارزش زندگی را ندارد

(اندره مالرو)

حسادت از نبود اعتماد به نفس سر چشمه می گیرد

(وین دایر)

هر کس بیشتر تحمل رنج نماید بهتر می تواند کار کند

(میلتون)

دستم خسته شد

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط RADMEHR |

 

این منتظر عاشقش تا بیاد من منتظر معشوقمم تا بیاد

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط RADMEHR |

همه به هم نارو می زنن

کی رو حرفش میمونه

کی جونش رو فدا دوستش میکنه

کی وقتی بمیری میاد و خاکت رو بوس میکنه

کی شادیاش رو باتو تقسیم میکنه

ای ادما...

تا به حال کفشاتون رو دیدین... همیشه با هم اند

ازشون یاد بگیرین................

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط RADMEHR |

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه ی من امدی برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از ان

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط RADMEHR |
درباره وبلاگ

آخرین نوشته ها
ازطرف آرزو








امکانات
UK Grand WINNER!!


*
*
*
*

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان


loverboy1

RADMEHR

loverboy1

http://loverboy1.blogfa.com

LOVER BOY

LOVER BOY

LOVER BOY

B I U T I F U L L O V E

LOVER BOY

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com